هيئت محبين حضرت علي اكبر(ع) شهرستان بهبهان

وبلاگ هيئت محبين حضرت علي اكبر(ع)

صفحه نخست | انجمن | ارتباط با ما | پروفایل مدیر وبلاگ | عضویت در سایت | ورود به سایت | پنل کاربران | نقشه سایت | لينك باكس | ارسال مطلب | Rss
پنل ورودی کاربران

خبرنامه

چت باکس

پيوندهاي روزانه

 

لينک دوستان

آمار بازديد

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان تالارها بازديد

پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

مدارك نزول آيه در غدير:


    مدارك نزول آيه در غدير:


    مفسران ومحدثان اسلامي نزول آيه را در روز غدير يا آور شده اند.و ما در اينجا به بخشي از اين مدارك اشاره مي كنيم.و اگر مدارك شيعه را در اين مورد,بر مدارك اهل سنت اضافه كنيم,قهرا مساله به عالي ترين حد از "تواتر" مي رسد.


    علاقه مندان مي توانند به كتاب هاي ياد شده در زير مراجعه كنند كه همگي به قلم دانشمندان اهل سنت نوشته شده است تصريح شده كه اين آيه در روز "غدير" نازل گرديده است. مانند:


    1- الولايه تاليف طبري (متوفي 310 ه)


    2- تفسير ابن كثير شامي, (774 ه) ج 2 ص 14


    3- تفسير الدر المنثور سيوطي شافعي, (متوفي 911 ه) ج 2 ص 259 و الاتقان ج 1 ص 31 (طه 1360)


    4- تاريخ ابوبكر خطيب بغدادي, (متوفي 43) ج 8 ص 290


    5- شيخ الاسلام حمويني در فرايد السمطين باب 13


    6- خوارزمي, (متوفي 568 ه) در مناقب ص 80 و 94


    7- تاريخ ابن كثير ج 5 ص 2101


    8- تذكره سبط ابن جوزي حنفي, (متوفي 654)ص 18


    علامه عالي قدر مرحوم اميني در كتاب جاويد الغدير ج1 ص230 به بعد اقوال و روايات وارد از طريق اهل سنت را كه همگي گواهي مي دهند كه آيه اليوم اكملت در روز غدير نازل شده است به تفصيل نقل كرده است....اما روايات شيعه درباره شان نزول آيه شريفه در كتاب هاي مربوط به امامت و در تفاسير معتبرموجود مي باشد.


    سومين آيه اي كه پيرامون حادثه "غدير" نازل شده, آيه "سوال عذاب" است.


    توضيح اينكه وقتي پيامبر گرامي اسلام علي-عليه السلام- را به عنوان خليفه در روز غدير خم, به خلافت نصب نمود اين خبر در اطراف منتشر شد, "نعمان بن حارث فهري" خدمت پيامبر آمد و گفت: ما را به يكتايي خدا دعوت كردي,ما نيز گواهي داديم,سپس دستور دادي نماز و روزه و حج و زكات انجام دهيم,انجام داديم,به اين اندازه راضي نشدي حتي اين جوان را(اشاره به حضرت علي كرد)به جانشيني خود نصب كردي آيا اين سخني است از ناحيه خودت يا از جانب خدا؟


    پيامبر فرمود:سوگند به خدايي كه خدايي جز او نيست,از جانب خداست.در اين موقع نعمان صورت خود را از پيامبر برگردانيد و گفت:"اللهم ان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجاره من السماء"(سوره انفال آيه 32)


    "خداوندا اگر اين سخن حق از جانب تو است سنگي از آسمان بر ما فرود ار"


    وقتي سخن او به پايان رسيد ناگهان سنگي از آسمان فرود آمد و او را كشت و در اين باره آيه هاي ياد شده در زير فرود آمد:


    "سال سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع من الله ذي المعارج"(سوره معارج آيات 1 تا 3)


    "درخواست كننده درخواست عذاب كرد و واقع شد,اين عذاب مخصوص كافران است و هيچ كس نمي تواند آن را دفع كند از سوي خداوند كه داراي فرشتگاني است كه به آسمان صعود مي كنند"(مجمع البيان ج 5 ص 352)

    شان نزول آيات ياد شده را مفسران و محدثان شيعهو گروهي از اهل سنت كه تعداد آنها به سي نفر مي رسد نقل كرده اند كه مي توان از خصوصيات آنها با مراجعه به كتاب "الغدير" آگاه شد.(الغدير ج 1 ص439-246)


    شان نزول ياد شده مورد پذيرش علماء اسلام بوده جز اينكه"ابن تيميه"(لعنه الله عليه) كه با خاندان رسالت رابطه خوبي ندارد,در كتاب "منهاج السنه" كه به راستي بايد آن را "منهاج البدعه" ناميد,با طرح اشكالات هفت گانه به انكار و تكذيب آن برخاسته است و مرحوم علامه اميني در نخستين جلد "الغدير" به مجموع ايرادهاي او پاسخ منطقي داده است و ما به صورت فشرده به نقل اجمالي اين پرسش ها و پاسخ ها مي پردازيم:


    1-     سرگذشت غدير پس از مراجعت از حجه الوداع بوده است در حالي كه در شان نزول دارد كه نعمان در "ابطح" خدمت پيامبر رسيد و ابطح از آن سرزمين مكه است.


    پاسخ:


    اولا در روايت سيره حلبي و سبط ابن جوزي و غيره وارد شده است كه نعمان در مسجد مدينه حضور پيامبر رسيد و اين گفنگو را انجام داد.


    ثانيا ابطح در لغت عرب به سرزمين شنزار گفته مي شود و هر نقطه اي را كه سيل از آن عبور مي كند "ابطح" مي گويند در اين مورد مراجعه به كتب لغت كافي است


    2-     سوره معارج مكي است و ده سال پيش از حادثه غدير نازل شده است در اين صورت چگونه مي تواند ناظر به حادثه اي باشد كه پس از غدير رخ داده است.


    پاسخ:


    ميزان در توصيف سوره هاي به مكي و مدني بودن اكثريت آيات هر سوره است چه بسيار سوره هايي است كه مكي است ولي بر خي از آيات آن در مدينه نازل شده است و بالعكس و با مراجعه به قرآنهايي كه در بلاد عربي چاپ شده و در آغاز هر سوره به مكي و مدني بودن آن سوره اشاره شده اين مطلب روشن مي گردد.


    3-     آيه "و اذ قالوا اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجاره من السماء"(سوره انفال آيه 32) پس از جنگ بدر و پيش از حادثه غدير نازل شده است.


    پاسخ:


    اين اشكال به راستي اشكال كودكانه است زيرا سخن پيرامون نزول اين آيه نيست(ناگفته نماند كه اين آيه پس از جنگ بدر نازل شده است)بلكه سخن درباره آيه"سال سائل بعذاب واقع" است و نزول آيه نخست پس از حادثه ارتباطي به نزول دومي در آن مقطع ندارد.


    4-     وجود پيامبر به حكم آيه"و ما كان الله ليعذبهم و انت فهيم و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون"(سوره مباركه انفال آيه شريفه 33 خداوند هرگز آنها را عذاب نمي كند تا تو در ميان آنها هستي و همچنين خداوند آنان را عذاب نمي كند در حالي كه استغفار كنند)امان از عذاب است با وجود پيامبر عذاب نازل نمي شود.


    پاسخ:


    سياق آيه حاكي است كه مقصود عذابي است كه گروهي را نابود سازد بسان عذابهايي كه قرآن د ر تاريخ پيامبران يادآور مي شود,نه عذاب يك فرد آن هم به درخواست خود وگرنه تاريخ گواهي مي دهد كه افرادي با نفرين پيامبر هلاك شدند مانند"اسود بن مطلب"و "مالك بن طلاله" و غيره....


    5-     اگر چنين حادثه اي رخ داده باشد بايد بسان سرگذشت "اصحاب فيل" معروف گردد.


    پاسخ:


    خادثه اي كه مربوط به يك فرد تعلق دارد با آنچه كه مربوط به يك جكعين انبوه است فرق روشني دارد,گذشته بر اين براي نقل سرگذشت دومي سعي فراوان وجود داشت در حالي كه درباره فضائل امام سعي بر اخفاي آن بود با اين وضع اگر سي دانشمند مبرز آنرا نقل كرده اند بايد آن را مربوط به عنايت الهي دانست كه از اين طريق به حفظ حجت خود پرداخته است.



    6-     نعمان طبق شان نزول,اصول پنج گانه را پذيرفته بود در اين صورت چگونه بر او عذاب فرو آمد؟


    پاسخ:


    شان نزول حاكي است كه او نه تنها در برابر پيامبر تسليم نبود بلكه تسليم خود را در برابر خدا نيز از دست داده بودزيراگفت: اگر نصب علي بر خلافت از جانب خداست عذابي بر او فرو آيد,چه ارتدادي بالاتر از اين.


    7-     در كتابهاي مربوط به ضبط اسامي صحابه نامي از نعمان بن حارث نيست.


    پاسخ:


    تعداد ياران پيامبر بيش از آن است كه در كتاب ها و تراجم آمده است و كساني كه به تاريخ صحابه پرداخته اند هر كدام به اندازه اطلاعات خود توانسته است اسامي گروهي را ضبط كند و مراجعه به مقدمه كتابهاي "الاستيعاب" و "اسدالغابه" و "والاصايه" و استدركهايي كه بر اين كتاب ها نوشته شده است روشنگر اين مطلب است.(الغدير ج 1 ص 248 الي 266)


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 76 بازديد |


شهيد مجيد بقايي


    شهيد مجيد بقايي
    با سلام خدمت دوستان عزيز،امروز يه مطلبي در مورد افتخار شهرم، شهيد بزرگوار مجيد بقايي براتون گذاشتم راستي نظر نداده نري ها...!؟
    زندگينامه شهيدشهيد بقايي
    در بهمن ماه سال 1337 ه . ش; در خانواده‌اي معتقد و مذهبي در شهر بهبهان چشم به جهان گشود. هيچكس نمي‌توانست عظمت روحي نوزاد ناتوان آنروز را در 22 سال بعد شاهد باشد، گرچه از همان ابتدا با رفتار متينش در خانواده و علاقه‌اش به مسائل مذهبي و رعايت آنها درسنين 10-12 سالگي رشد فكري و فرهنگي او مشخص و نمايان گرديد. از تكبير گفتن در مسجد محل آغاز كرد و تا آخر عمر از مسير اسلام و پيروي از روحانيت متعهد خارج نشد. هوش سرشار و استعداد بالاي وي باعث شد تا تحصيلات كلاس پنجم و ششم( نظام قديم ) را در عرض يكسال در يكي از مدارس بهبهان بگذراند و سپس رشته  رياضي را براي ادامه تحصيل در دبيرستان انتخاب كند. پس از سپري كردن تحصيلات دبيرستان و گذراندن كنكور، در رشته مهندسي شيمي دانشگاه اهواز پذيرفته شد، اما اين رشته نظرش را تامين نكرد و گفت: من بايد كاري را به عهده بگيرم كه واقعاً بتوانم خدمت به اين مردم مست ضعف بكنم.به همين دليل سال آخر دبيرستان را مجددا طي كرد و ديپلم رشته طبيعي را اخذ نمود و اين بار پس از شركت در كنكور ، در رشته فيزيوتراپي دانشگاه اهواز قبول شد.علاوه بر درس، مجيد را مي توان يكي از فعالترين دانش آموزان دبيرستان در زمينه‌هاي مختلف و ورزشي ، سياسي، ديني و اجتماعي دانست.
     
    فعاليتهاي سياسي – مذهبي
    در سال 1354، فعاليتهاي او در دانشگاه شكل گرفت و تماسهايش تشكيلاتي شد. وي براي مبارزه با رژيم شاه نقش تعيين كننده‌اي را در رهبري مبارزات دانشجويي دانشگاه اهواز و غير دانشگاهيان به عهده گرفت. در سالهاي 55 و 56 كه مبارزات ملت مسلمان به اوج خود نزديك مي‌شد او از عناصر هدايت كننده تظاهرات عليه رژيم بود.
    در همين هنگام با برادران گروه منصورون ارتباط بيشتري برقرار كرد. فعاليتهاي اين گروه در بهبهان عبارت بود از: آگاهي دادن به مردم، متشكل كردن برادران حزب‌الله، انجام عمليات نظامي عليه عمال رژيم شاه و ...
    در بدو تشكيل اين گروه وارد شاخه نظامي شد و رهبري برخي عمليات مسلحانه را در آن زمان به عهده گرفت.
    او حتي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي براي جلوگيري از اقدامات احتمالي چماق به دستان شاه، تيمهاي گشتي را براي حفظ و امنيت شهر و نواميس مردم سازماندهي كرد و با همكاري برادران ديگر طرح تشكيل تعاونيهاي امام را براي تامين مايحتاج مردم ارائه داد.
    شهيد بقايي نسبت به اصالت حركتهاي انقلابي تعصب داشت و در جريان انقلاب، در همه صحنه‌ها فعالانه شركت مي‌كرد و با هوشياري خاصي ترفند‌هاي دشمنان اسلام بويژه منافقين را شناسايي و در جهت خنثي نمودن آنها اقدام مي‌نمود.
     
    نقش شهيد پس از انقلاب اسلامي
    پس از پيروزي انقلاب اسلامي در دادگاه انقلاب اهواز مشغول به كار شد.
    شهيد بقايي در خنثي كردن و سركوبي توطئه آمريكايي خلق عرب (كه در خوزستان راه‌انداخته بودند) نقش چشمگيري داشت، به طوريكه با زحمات و فداكاريهاي او، ضربات شديد و مهلكي به اين گروه دست‌نشانده وارد شد.
    كار نظامي او پس از انقلاب هم ادامه داشت. فعاليتش را در اين زمينه با حضور در كميته و شهرباني آغاز كرد و اقدامات همه‌جانبه‌اي را در جهت به دام انداختن سرسپردگان رژيم پهلوي كه در آن زمان متواري بودند، انجام داد.
    در كنار اين فعاليتها او معقتد بود كه جامعه بعد از پيروزي انقلاب احتياج به كارهاي فرهنگي دارد. به همين خاطر به تشكيل كانون نشر فرهنگ اسلامي در بهبهان پرداخت، كه فعاليتهاي اين كانون در زمينه‌هاي فرهنگي – تبليغي شهر بسيار موثر بود.
    شهيد بقايي به علت تبحر و ذوقي كه به كارهاي تبليغاتي داشت در زمينه تهيه پوستر، نوار سخنراني، فيلم، ويديو، طراحي، نقاشي و خطاطي وارد عمل شد و نمايشگاهي از جنايات رژيم شاه و اسناد ساواك در شهر بهبهان را به نمايش گذاشت. او خود طراح و خطاط زبردستي بود و با خط زيبايش، احاديث اهل بيت عصمت و طهارت (ع) را مي‌نوشت و بر در و ديوار شهر نصب مي‌كرد.
    با گذشت مدتي از پيروزي انقلاب اسلامي به دانشگاه رفتو هنگامي كه بنا به فرمان حضرت امام(ره) در خرداد سال 1358 جهاد سازندگي تشكيل به عضويت جهاد بهبهان درآمد و مدتي در آنجا مشغول فعاليت بود.
    وي تا اوايل جنگ تحميلي تقريباً‌ با همه ارگانهاي انقلابي در ارتباط بود و با حضور فعالانه خود و ارائه راه‌حلهاي ابتكاري باعث حفظ روح اميد، تحرك و نشاط در همگان مي‌شد.
    پيش از آغاز جنگ تحميلي به توصيه سردار محسن رضايي (فرمانده محترم كل سپاه) به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوست و در واحد روابط عمومي (تبليغات – انتشارات) سپاه اميديه به فعاليت مشغول شد. با تشكيل دفتر هماهنگي و تحقيق و بازرسي در سپاه خوزستان وانتخاب شهيد دقايقي به عنوان مسئول اين دفتر، وي جهت همكاري با ايشان به اهواز منتقل شد.
     
    ويژگيهاي اخلاقي 
    زندگي پرافتخار اين شهيد بزرگوار پيوسته قرين با عبادت و زهد و خداجويي بود، او از كودكي به مسائل مذهبي علاقمند بود و چند سال قبل از اينكه به سن تكليف برسد، نماز مي‌خواند و روزه مي‌گرفت و احكام ديني را به خوبي عمل مي‌كرد.
    از كودكي با مسجد مانوس بود و به طور فعال در جلسات قرائت قرآن شركت مي‌كرد و توجه زيادي به دعا و زيارت ائمه اطهار (ع) داشت، آنقدر براي ذكر مصائب اهل بيت(ع) اهميت قايل بود كه مي‌گفت: همين مراسم روضه‌خواني ما را نگه داشته است.
    براي اقامه نماز اهميت فوق‌العاده‌اي قائل بود. همواره تلاش مي‌كرد نماز به جماعت خوانده شود. در هنگام بجاآوردن فريضه نماز آنقدر خشوع داشت كه وقتي برادران همرزمش او را در آن مي‌ديدند به حالش غبطه مي‌خوردند.
    شهيد بقايي علاقه زيادي به حضرت امام خميني(ره)، و روحانيت داشت و فقط با حركتهايي كه در خط امام بود و با كلام روحاني معظم‌له مطابقت داشت، همراهي مي‌كرد.
    معتقد بود كه گروهگرايي براي انسان تعصب و عجز فكري بوجود مي‌آورد و مي‌گفت: شما فقط ببينيد حضرت امام خميني(ره) چه مي‌گويد، از آن تبعيت كيند.
    در مبارزات سياسي – مذهبي هرگز خودسرانه عمل نمي‌كرد و سعي بر اين داشت كه مبارزاتش در مسير مكتب باشد، در واقع، انقلابي بودن مجيد با مكتبي بودنش قرين بود. و سعي مي‌كرد در زندگي، كار و مبارزه، با جواز شرعي عمل كند.
    شهيد بقايي علاقه عجيبي به نيروهاي بسيج مردمي داشت و هرجا مشكلي پيش مي‌آمد از آنها دفاع مي‌كرد. رفتار او با نيروهاي بسيجي آميخته با ملاطفت و مهرباني بسيار بود. با آنها نشست و برخاست مي‌كرد و با آنها غذا مي‌خورد. بارها مشاهده مي‌شد وقتي در مسيرش بسيجيها را مي‌ديد، از ماشين پياده شده و با آنها مصافحه مي‌كرد. او مي‌گفت: يكي از رمزهاي موفقيت ما قدرداني از نيروهاي مردمي است.
    تيمسار دريادار شمخاني (فرمانده محترم نيروي دريايي) در اين مورد مي‌گويد:
    اصلاً مجيد خودش يك بسيجي بود. اگر مي‌خواستيد بدانيد بسيجي چه كسي است بايد سراغ مجيد مي‌رفتيد. البته بسيج به مفهوم از جان گذشته، به مفهوم عاشق ولايت و حضرت امام خميني(ره)، به مفهوم منتظر امام زمان(عج)، به مفهوم ذوب شده در خط امام حسين(ع). پاسداران فراواني هستند كه بسيجي‌اند و يكي از اين پاسدارها مجيد بود.
    شهيد بقايي از جمله كساني بود كه هيچگاه خود را در ميان عناوين و مقامها گم نكرد و شخصيت والاي الهي‌اش را به اين مسائل نفروخت. او با تمام امكاناتي كه مي‌توانست در اختيار داشته باشد، فردي بسيار قانع، متواضع، باوقار، منصف و كم توقع بود.
    سردار فرماندهي محترم كل سپاه در توصيف ايشان چنين گفته‌اند:
    شهيد بقايي اسوه تقوي بود و تقواي ايشان در جبهه‌هاي جنگ مشخص و روشن و زبانزد خاص و عام بود. از جمله فضايل خوب و زيبايي كه ايشان داشت اين بود كه حتي در بين راه كه وقت نماز مي‌رسيد از ماشين پياده مي‌شد و نماز را به موقع (ولو در كنار جاده) مي‌خواند.
    نمازهاي شب و دعاهاي خاص ايشان و آن اخلاق و حجب و حياي خاصي كه در قيافه‌اش نهفته بود از او يك اسوه تقوي بوجود آورده بود و هنوز هم كه هنوز است از شهدا اسوه ما مجيد بقايي است.
    آنقدر به فكر قيامت بود كه هرگاه در جلسات سخنراني از عقوبت خدا سخن گفته مي‌شد اشك مي‌ريخت. شهيد بقايي تاكيد و اصرار خاصي بر خواندن دعاي عهد در هر روز داشت و مستحبات و واجبات خود را به دقت انجام مي‌داد.
    با قرآن انس عجيبي داشت.همواره يك جلد قرآن كوچك با خود به همراه داشت و در هر فرصتي به تلاوت آيات آن مي‌پرداخت و سعي داشت آن را حفظ كند.
     
    وصيت نامة شهيد مجيد بقائي
    بسم الله الرحمـن الرحيـــــم
    سلام و درود و دعا بر امام و امت امامي كه ما بايد با تلاش و جهاد و ايثار و شهادتمان رهبري و امامت جهانيشان را عينيت بخشيم و جهان انقلابي و اسلامي بسازيم . انقلاب خونينمان سنگر كفر جهان را عقب نشانده و اين بار با رحمت خدائي ‹‹ جنگ ›› مقدمه اي شده براي تشكيل اتحاد جماهير اسلامي ‹‹ انشاء الله ›› و بدانيد كه اين وضع ، ايثارمي خواهد و خون ، كه پيامدش نصر الهي است كه پيروزي اسلام در اثر رنج و سعي و كوشش زجر و ناراحتي و خون دادن است .
    بله ما هم مي جنگيم و تن به هيچ گونه سازش نمي دهيم و با شعار هميشگي مان يا فتح يا شهادت مي جنگيم و بر سياست ‹‹ نه شرقي و نه غربي ›› سرسختانه پامي فشاريم چون معتقد به خدائيم . و خواهران هيچگونه اندوه حزني به دل راه ندهيد چون ايدان آزمايش است و زمان امتحان و شما برتريد اگر مؤمن باشيد و از رهبرعصارة مكتب بياموزيم كه چون كوه استوار در مقابل دشمن و چون كاه در مقابل خدا و من هم در مقابل مصائب بايد همچون كوه باشيم . خدايا معبودم اي ل آنكه همه چيزم از توست . اي آنكه در كاغذ نمي گنجي و نه با قلم وصف مي شوي آنچنان تار و پودم آغشتة به گناه است كه فعلاً ياراي صحبت ندارم و هر وقت مي خواهم زبان گشايم شرمند ام .
    با اين وضع رحمي بر من كن . مرا ببخش ، مي دانم كه بخشنده اي ومهربان ، بارها فكر كرده ام با خود و نهايت به اين نتيجه رسيده ام كه فقط در لباس شهيد و با محتواي شهيد مي توانم در دادگاهت حضور يابم بجز اين هرگز ، كه شرمنده ام و رسوا .
    خدايا شاكر از اينكه تا اين حد هدايتم كردي . خدايا اگر قدمي در راهت برداشتم از من بپذير . معبودم مي دانم كه چيستي ولي در دل خانواده مان صبري وافر بگذاركه مي دانم بدون اين مسئله تحمل چنين مسئله اي را ندارند . خدايا ملتسمانه مي گويم و بارها گفته ام كه جگر گوشه امت امام عزيز خميني كبير را تا ظهور حضرت مهدي ( عج ) براي امت نگهدار .  ‹‹ آمين ››
    خدايا ، بار پروردگارا آن كساني كه حافظ انقلابند حفظ و دشمنان انقلاب را نابود بگردان .   ‹‹ آمين ››
    خدايا بخوبي مي دانم و برايم ملموس است كه بهترين ها را بسويت مي كشي و حجابشان را مي دري و من اين را در خود نمي بينم ولي شايد دگرگوني در درونم چنين فيضي را نصيبم كرد .
    خدايا ديگر دعايم سلامتي مجروحين و صبر به معلولين مي باشد .
    و ما خانوادة عزيز و پدر و مادرخوبم كه خيلي عذابتان دادم و هميشه به شما مي گفتم براي اسلام مي خواهم خدمت كنم و شما بنا به علائق مي گفتيد بالاخره از دست ما مي روي و اينكار را نكن و هميشه به شما مي گفتم و آخرين بار هم مي گويم كه من و ما و شما و همه از كس ديگريم و هر وقت امانت را بخواهند پس مي گيرد و كسي را دخل و تصرفي در آن نيست .
    بهر جهت نمي دانم مي پذيرد يا نه ولي انشاءالله مي پذيرد . و حتماً مرا مي بخشيد و حتماً بر زبان آوريد كه تو را بخشيدم .
    خدا به شما صبري دهد و صبور باشيد كه درجه امر انسان صبور  صابر بسيار بالاست. مادر ، اگر صبر كردي فاطمه زهرا ( س ) به تو مرحبا مي گويد و ملائك تو را دلداري مي دهند .‹‹ انشاء الل››
    و اما برادرم حميد ! در همين راه كه هستي به جمهوري اسلامي خدمت و پايه هاي جمهوري را محكم بگردان كه خدا ياري و دايتت مي كند و اصلاً به اين دنياي پست وبي ارزش دل مبند كه فقط اسباب آزمايش است و امتحان.
    و برادر و خواهرم ! شما هم قدر جمهوري اسلامي را بدانيد كه نعمت بزرگي است و كوچكترين كفران نعمت محاكمه دارد و جداً هميشه بفكر اسلام باشيد .
    ‹‹ انشاء الله›› و همگي شما مرا ببخشيد و التماس دعا دارم .
    و امادوستان خوبم برادران و خواهران ! شما هم از من رنجيدگي داريد از شما مي خواهم كه مرا ببخشيد و اگر بدي كرده ام از من بگذريد . تذكرم اين است كه امام را رها نكنيد .
    و از كلية اقوام ، آشنايان ، دوستان طلب بخشش ميكنم و اميدوارم كه اگربدي كرده ام ببخشند . حتماً برايم دعا كنيد . حتماً براي امام و براي من و براي مؤمنين را فراموش نكنيد .
    والسلام
    بندة حقيرو ذليل ـ خدمتكار اسلام اگر خدا بخواهد
    التماس دعــــا
    شوش دانيال ـ 30 / 2 / 60
     مجيد بقــــــائي
    قدر جمهوري اسلامي را بدانيد كه نعمت بزرگي است و كوچكترين كفران نعمت، محاكمه دارد و جداً هميشه به فكر اسلام باشيد.
    ... هيچگونه اندوه و حزني به دل راه ندهيد، چون ميدان آزمايش است و زمان امتحان. شما برتريد، اگر مومن باشيد. از رهبر، عصاره مكتب، بياموزيم كه چون كوه، استوار در مقابل دشمن و همچون كاه در مقابل خدا مي‌ايستد و ما هم در مقابل مصايب بايد مثل كوه محكم باشيم.
     
     
    نحوه شهادت
    قبل از عمليات والفجر مقدماتي قرار شد كه عده‌اي از مسئولين و فرماندهان نظامي جنگ، ديداري با حضرت امام خميني(ره) داشته باشند، اما شهيد بقايي گفته بود كه بايد براي شناسايي اين عمليات در منطقه بمانيم، به همين دليل او به همراه عده‌اي ديگر از جمله شهيد حسن باقري در منطقه عملياتي ماندند و صبح روز بعد به اتفاق ايشان و چند تن از فرماندهان ديگر با دو دستگاه جيپ جهت شناسايي منطقه به طرف محل مورد نظر حركت كردند.
    شهيد بقايي در طي مسير مشغول تلاوت قرآن و حفظ سوره والفجر بود. او به كمك يكي از دوستانش اين سوره شريفه را از حفظ مي‌خواند. پس از رسيدن به مقصد، همگي از ماشين پياده شده و به طرف سنگر ديده‌باني حركت نمودند. ايشان در بين راه به برادران همراه مي‌گويد: آيا مي‌شود انسان به اين درجاتي كه خداوند در قرآن فرموده است، برسد كه:
    «يا اَيتهاالنَّفس المُطمَئنَّه ارِجِعي الي ربِّكِ راضيَهً مرضيهً فَادخُلي في عِبادي وَادخُلي جَنَّتي»
    و آيا خدا توفيق اين امر مهم را به انسان مي‌دهد كه به آن مرحله عالي نايل گردد؟
    هنوز كلام مجيد به انتها نرسيده بود كه خمپاره دشمن به نزديكي آنان اصابت كرد و او جواب سئوال خود را با فوران خون مطهر و قطع پاهايش دريافت نمود و بدين سان عاشقانه و خالصانه به سوي پروردگار خويش پرواز كرد و به درجه قرب و رضوان الهي دست يافت. سرانجام سردار سرلشكر دكتر مجيد بقايي، نهم بهمن سال 1361هنگام شناسايي منطقه عمليات والفجر مقدماتي، همراه غلامحسين افشردي (حسن باقري) به شهادت رسيدند.
     
    خاطره شهيد مجيدبقائي
    سردار رشيداسلام "مجيدبقايي " جانشين يگان نيروي زميني سپاه به رعايت مسائل شرعي در مبارزه بانظام طاغوت بسيار معتقد بود . يكياز همرزمان او مي گويد :
    قبل از انقلاب اسلامي ، ما براي تهيه باروت به شوره نيازداشتيم . روزي مجيد  به مت پيشنهاد كردكه از مغازه  پدرم تهيه كنم ، ولي خريد آشكار آن ، قضيه را تا حدي فاش مي كرد  و پدرم مي فهميد .  در عين حال ، مجيد تاكيد مي كرد كه ما با توج به مسائل شرعي ، حق نداريم . بدون رضايت او از مغازه پدرت شوره برداريم .  اگر چه من بي اطلاع او مي توانستم با پرداخت پول ، شوره تهيه كنم ، ولي او افراد متعددي را با بهانه هاي مختلف براي خريد شوره فرستاد و شوره مورد نياز را تهيه كرد .
    سردار سرلشكر " محسن رضايي " كه از دوستان قديمي شهيد مجيد بقايي است ، مي گويد :
    برادر مجيدبقايي درعمليات طريق القدس به صورت يك رزمنده ساده شركت كرد ؛ با اينكه فرمانده سپاه  و محور عملياتي شوش بود . از او در اين عمليات به مدت سه روز خبري نبود . همه به دنبال خبري از او بودند. پس از سه روز او را تشنه و گرسنه در نخلستانهاي شمال شهر بستان يافتند ؛ در حالي كه مرتب ذكر خدا را بر لب داشت .
    يكي از دوستان مجيد مي گفت :
    در آخرين  ماموريت شناسايي كه با ايشان همراه بوديم ، طبق معمول با قرآني  كه در ماشين هميشه به همراه خود داشت، سوره والفجر را حفظ مي كرد و از من مي خواست كه از او امتحان  كنم كه آيا سوره را درست حفظ كرده است  يا نه . آنگاه پيوسته زيرلب زمزمه مي كرد : " يا  ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي ."
    چند لحظه بعد در ديدگاهي كه از آن به مواضع دشمن نگاه مي كرد ، با نثار دو پايش جاودانه شد .
    آخرين سخنش بعد از شهادتين فرياد يا حسين بود .
    از سجاياي اخلاقي مجيد يادآوري خاطرات همرزمان شهيد خود بود .او در دفترچه خود اسامي 39 نفر از شهدايي را كه مي شناخت به ترتيب شهادت يادداشت كرده و هميشه بدانها مي نگريست و مي گفت :
    ما در قبال خون شهيدان مسئول هستيم .
    خداوند او را چهلمين نفر آن ليست مقدس قرار داد .
    يكي از همرزمان سردار شهيد اسلام مجيد بقايي مي گويد :
    قبل از انجام عمليات  مقدماتي والفجر ، قرار بود عده اي از مسئولان  نظامي با امام ملاقاتي داشته باشند . مجيد با اينكه دلش براي ديداري محبوب خود پرمي زد ، گفت :
    ما بايد اتمام شناسايي اين عمليات در منطقه بمانيم .
    او حتي يكبار براي خداحافظي از پدر و مادرش تصميم گرفت به بهبهان برود . شبانه حركت  كرد ، ولي پس از طي حدود چهل كيلومتر، از ادامه سفر منصرف شد و برگشت . علت را از او جويا شديم . گفت :  در بين راه به خاطرم رسيد كه در اين عمليات بايد بيشتر كار كنيم . احساس كردم به جاي رفتن به بهبهان اگر پيش بسيجيها باشم ، بهتر است .
    همان شب باسردار شهيد حسن باقري جهت شناسايي به فكه رفتند و در همان روز هر دو باهم به شاخسار جنان پركشيدند .
    خانواده مجيد گفته اند :
    مجيدكه دانشجوي رشته پزشكي بود تا مدتها به ما نمي گفت كه مسئوليتش درسپاه و جبهه چيست . ما حتي
     نمي دانستيم كه او به جبهه مي رود . هروقت از او مي پرسيديم چه كاره اي ؟ پاسخ مي داد :
    در اهواز مي گرديم !
    با اينكه چندبار مجروح شد ، اما چيزي از خود  بروز نمي دادو پس از مداوا با حالت عادي به خانه برمي گشت . ما بعدها متوجه مي شديم كه او مجروح شده است .
    برادر مجيد مي گويد :
    مجيد در عمليات طريق القدس فتح بستان به مدت سه روز در محاصره كامل دشمن بود ، اما با زيركي خاصي بالاخره خود را به نيروهاي خودي رساند ؛ با اينكه در اين محاصره  نيروهاي عراقي چنان به او نزديك شده بودند كه كار براي اسارت او به درگيري لفظي هم كشيده بود .
    با اين همه هنگامي كه به خانه بازگشت ، با هيچ كس موضوع محاصره  خود را مطرح نكرد و ما بعد از مدتها به واسطه نوار مصاحبه اي كه از تبليغات جبهه و جنگ به دستمان رسيد ، از موضوع مطلع شديم .
    شهيد مجيدبقايي مي گفت :
    در عمليات فتح بستان ، حدود 60 نفر بوديم كه در نزديكي امام زاده زين العابدين در محاصره تنگ دشمن در گودالي موضع گرفته بوديم . عراقيها براي اسارت ما هر لحظه نزديكتر مي شدند و گفتن :
    تسليم شويد !
    حتي يك نفر برآمد كه ما را بگيرد و ببرد، ولي يكي از برادرها به نام آلوگردي كه از سپاه اهواز  و آرپي چي زند بود ، از جا بلند شد و با شهامت و شجاعت خاصي با فرياد " الله اكبر " به آن نفر بر شليك و آن را منفجر كرد ودر همين عمليات  مزد جهاد خويش را باشهادت در راه خدا گرفت .
    سردار سرلشكر محسن رضايي مي گويد :
    يكبار در قرارگاه خاتم ، بعد از جلسات طولاني كه با برادران ارتشي داشتيم از شدت خستگي به خواب رفته بوديم . اواسط شب حدودساعت 5/2 احساس كردم سرو صدايي مي آيد . برخاستم و قامت بلند مجيدبقايي راديدم كه دستهايش را به سوي خداوند بالا برده بود و باخدا مناجات مي كند .
    با ديدن اين منظره خيلي به حال  او غبطه خوردم . چون او هم مثل همه ما خسته بود .
    يكي از دوستان اين سردار شهيد گفته است :
    روزي در يكي از محورها با برادر بقايي در حال حركت به طرف خط بوديم كه مشاهده كرديم بسيجي كم سن وسالي در كنار جاده نشسته و منتظر ماشيني است كه با آن  به خط برود . مجيد  با وجودي كه خيلي عجله داشت، گفت: " نگه دار . "
    بعد از ماشين پياده شد و با آن برادر بسيجي متواضعانه صحبت كرد و در آخر به او گفت : " چيزي از من نمي خواهي؟"
    بسيجي نوجوان كه از مهرباني مجيد به وجد آمده بود به مجيد گفت : " كلاهت را بده ."
    بقايي كلاهش رابا شوق به او تقديم كرد و به من گفت : " يكي از رموز موفقيت ما در جنگ قدرداني از نيروهاي مردمي است .
    مجيد با حقوق مجردي ناچيزي كه از سپاه مي گرفت ، زندگي خود را مي گذراند و وقتي به شهادت رسيد ، خيلي از حقوقهاي عقب مانده اش را از سپاه نگرفته بود . او مي گفت :
    وقتي به اين حقوق احتياج ندارم ، چرا آن را بگيرم چون تشكيل خانواده  نداده ام ، همين مقدار براي من بس است .
    مجيد پولهايي را كه مي گرفت ، صرف خريد كتاب مي كرد و معتقد بود كه بايد به اندازه نياز از بيت المال مصرف كند.
    راوي: برادرشهيد (حميد بقايي)

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 18 بازديد |


سردار رشيد اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت


    سردار سرلشكر پاسدار شهيد حاج حسين خرازي

    فرمانده لشكر 14 امام حسين(ع)

    . در يكي از محله‌هاي مستضعف‌نشين شهر شهيدپرور اصفهان بنام كوي كلم، در خانواده‌اي آگاه، متقي و با ايمان فرزندي متولد شد كه او را حسين ناميدند.

    از همان آغاز، كودكي باهوش و مودب بود. در دوران كودكي به دليل مداومت پدر بر حضور در نماز جماعت و مراسم ديني، او نيز به اين مجالس راه پيدا كرد.

    از آنجا كه والدين او براي تربيت فرزندان اهتمام زيادي داشتند، او را به دبستاني فرستادند كه معلمانش افرادي متعهد، پايبند و مراقب امور ديني و اخلاقي بچه‌ها بودند. علاوه بر آن، اكثر اوقات پس از خاتمه تكاليف مدرسه، به همراه پدر به مسجد محله – معروف به مسجد سيد – مي‌رفت و به خاطر صداي صاف و پرطنيني كه داشت، اذان‌گو و مكبر مسجد شد.

    فعاليتهاي سياسي – مذهبي

    حسين در زمان فراگيري دانش كلاسيك، لحظه‌اي از آموزش مسائل ديني غافل نبود. به تدريج نسبت به امور سياسي آشنايي بيشتري پيدا كرد و در شرايط فساد و خفقان دوران طاغوت گرايش زيادي به مطالعه جزوه‌ها و كتب اسلامي نشان داد.

    در سال 1355 پس از اخذ ديپلم طبيعي به سربازي اعزام شد. در مشهد ضمن گذراندن دوران سربازي، فعالانه به تحصيل علوم قرآني در مجامع مذهبي مبادرت ورزيد. طولي نكشيد كه او را به همراه عده‌اي ديگر بالاجبار به عمليات سركوبگرانه ظفار (عمان) فرستادند. حسين از اين كار فوق العاده ناراحت بود و با آگاهي و شعور بالاي خود، نماز را در آن سفر تمام مي‌خواند. وقتي دوستانش علت را سئوال كردند در جواب گفت: «اين سفر، سفر معصيت است و بايد نماز را كامل خواند.»

    در سال 1357 به دنبال صدور فرمان حضرت امام خميني مبني بر فرار سربازان از پادگان ها و سربازخانه‌ها، او و برادرش هر دو از خدمت سربازي فرار كردند و به خيل عظيم امت اسلامي پيوستند. آنها در اين مدت، دائماً در تكاپوي كار انقلاب و تشكل انقلابيون محل بودند.

    پس از پيروزي انقلاب اسلامي

    شهيد حاج حسين خرازي از همان آغاز پيروزي انقلاب اسلامي، درگير فعاليت در كميته انقلاب اسلامي، مبارزه با ضد انقلاب داخلي و جنگهاي كردستان بود و لحظه‌اي آرام نداشت. به خاطر روحيه نظامي و استعدادي كه در اين زمينه داشت، مسؤوليتهايي را در اصفهان پذيرفت و با شروع فعاليت ضدانقلابيون در گنبد، مإموريتي به آن خطه داشت.

    دشمن كه هر روز در فكر ايجاد توطئه‌اي عليه انقلاب اسلامي بود، غائله كردستان را آفريد و شهيد حاج حسين خرازي در اوج درگيريها، زماني كه به كردستان رفت، بعد از رشادتهايي كه در زمينه آزاد كردن شهر سنندج (همراه با شهيد علي رضاييان فرمانده قرارگاه تاكتيكي حمزه) از خود نشان داد، در سمت فرماندهي گردان ضربت كه قوي ترين گردان آن زمان محسوب مي‌شد، وارد عمل گرديد و در آزادسازي شهرهاي ديگر كردستان از قبيل ديواندره، سقز، بانه، مريوان و سردشت نقش مؤثري را ايفا نمود و با تدابير نظامي، بيشترين ضربات را به ضدانقلاب وارد آورد.

    شهيد و دفاع مقدس

    شهيد خرازي با شروع جنگ تحميلي بنا به تقاضاي همرزمان خود، پس از يك‌سال خدمت صادقانه در كردستان راهي خطه جنوب شد و به سمت فرمانده اولين خط دفاعي كه مقابل عراقيها در جاده آبادان-اهواز در منطقه دار خوين تشكيل شده بود (و بعداً در ميان رزمندگان اسلام، به «خط شير» معروف شد) منصوب گشت.

    خطي كه نه ماه در برابر مزدوران عراقي دفاع جانانه‌اي را انجام داد و دلاوراني قدرتمند را تربيت كرد. اين در حالي بود كه رزمندگان از نظر تجهيزات جنگي و امكانات تداركاتي شديداً در مضيقه بودند، اما اخلاص و روح ايمان بچه‌هاي رزمنده، نه تنها باعث غلبه سختيها و مشكلات بر آنها نشد بلكه هر لحظه آماده شركت در عمليات و جانفشاني بودند.

    در عمليات شكست حصر آبادان، فرماندهي جبهه دارخوين را به عهده داشت و دو پل حفار و مارد را كه عراقي ها با نصب آن دو پل بر روي رود كارون، آبادان را محاصره كرده بودند، به تصرف درآورد.

    شهيد خرازي در آزاد سازي بستان بهترين مانور عملياتي را با دور زدن دشمن از چزابه و تپه هاي رملي و محاصره كردن آنها در شمال منطقه بستان انجام داد و پس از عمليات پيروزمندانه طريق القدس بود كه تيپ امام حسين (ع) رسميت يافت. 

    در عمليات فتح المبين دشمن را در جاده عين خوش با همان تدبير فرماندهي اش حدود 15 كيلومتر دور زد و يگان او در عمليات بيت المقدس جزو اولين لشكرهايي بود كه از رود كارون عبور كرد و به جاده اهواز- خرمشهر رسيد و در آزاد سازي خرمشهر نيز سهم بسزايي داشت.

    از آن پس در عمليات مختلف همچون رمضان، والفجر مقدماتي، والفجر 4 و خيبر در سمت فرماندهي لشكر امام حسين(ع)، به همراه رزمندگان دلاور آن لشكر، رشادتهاي بسياري از خود نشان داد.

    در عمليات خيبر كه توام با صدمات و مشقات زيادي بود دشمن، منطقه را با انواع و اقسام جنگ‌افزارها و بمبهاي شيميايي مورد حمله قرار داده بود، اما شهيد خرازي هرگز حاضر به عقب‌نشيني و ترك موضع خود نشد، تا اينكه در اين عمليات يك دست او در اثر اصابت تركش قطع گرديد و پيكر زخم خورده او به عقب فرستاده شد.

    از بيمارستان يزد – همانجايي كه بستري بود – به منزل تلفن كرد و به پدرش گفت: من مجروح شده‌ام و دستم خراش جزئي برداشته، لازم نيست زحمت بكشيد و به يزد بياييد، چون مسئله چندان مهمي نيست. همين روزها كه مرخص شدم خودم به ديدارتان مي‌آيم.

    در عمليات والفجر 8 لشكر امام حسين(ع) تحت فرماندهي او به عنوان يكي از بهترين يگانهاي عمل كننده، لشكر گارد جمهوري عراق را به تسليم واداشت و پيروزيهاي چشمگيري را در منطقه فاو و كارخانه نمك كه جزو پيچيده‌ترين مناطق جنگي بود، به دست آورد.

    در عمليات كربلاي 5 در جلسه‌اي با حضور فرماندهان گردانهاو يگانها از آنان بيعت گرفت كه تا پاي جان ايستادگي كنند و گفت: هركس عاشق شهادت نيست از همين حالا در عمليات شركت نكند، زيرا كه اين يكي از آن عمليات هاي عاشقانه است و از حسابهاي عادي خارج است.

    لشكر او در اين عمليات توانست با عبور از خاكريزهاي هلالي كه در پشت نهر جاسم – از كنار اروندرود تا جنوب كانال ماهي ادامه داشت – شكست سختي به عراقيها وارد آورد. عبور از اين نهر بدان جهت براي رزمند گان مهم بود كه علاوه بر تثبيت مواضع فتح شده، عامل سقوط يكي از دژهاي شرق بصره بود كه در كنار هم قرار داشتند.

    هدايت نيروهاي خط شكن در ميان آتش و بي‌اعتنايي او به تركشها و تيرهاي مستقيم دشمن و ايثار و از خودگذشتگي او، راه را براي پيشروي هموار كرد و بالاخره با استعانت از الطاف الهي در آن صبح فتح و پيروزي، حاج حسين با خضوع و خشوع به نماز ايستاد.

    خصوصيات برجسته شهيد

    شهيد خرازي با قرآن و مفاهيم آن مانوس بود و قرآن را با صداي بسيار خوبي قرائت مي‌كرد.

    روزهاي عاشورا با پاي برهنه به همراه برادران رزمنده خود در لشكر امام حسين(ع) در بيابانهاي خوزستان به سينه‌زني و عزاداري مي‌پرداخت و مقيد بود كه شخصاً در اين روز زيارت عاشورا بخواند.

    او علاوه بر داشتن تدبير نظامي، شجاعت كم‌نظيري داشت. با همه مشكلات و سختيها، در طول ساليان جنگ و جهاد از خود ضعفي نشان نداد. قاطعيت و صلابتش براي همه فرماندهان گردانها و محورها، نمونه و از ابهت فرماندهي خاصي برخوردار بود.

    حساسيت فوق‌العاده‌اي نسبت به مصرف بيت‌المال داشت، هميشه نيروها را به پرهيز از اسراف سفارش مي‌كرد و مي‌گفت: وسايل و امكاناتي را كه مردم مستضعف دراين دوران سخت زندگي جنگي تهيه مي‌كنند و به جبهه مي‌فرستند بيهوده هدر ندهيد، آنچه مي‌گفت عامل بود، به همين جهت گفتارش به دل مي‌نشست.

       

    حاج حسين معتقد به نظم و ترتيب در امور و رعايت انضباط نظامي بود و از اهتمام به آموزش نظامي برادران و تربيت كادرهاي كارآمد غافل نبود.

    نيمه‌هاي شب اغلب از آسايشگاهها و محلهاي استقرار نيروي لشكر سركشي نموده و حتي نحوه خوابيدن آنها را كنترل مي‌كرد. گاه، اگر پتوي كسي كنار رفته بود با آرامش تمام آن را بر روي او مي‌كشيد.

    او به وضع تداركات رزمندگان به صورت جدي رسيدگي مي‌كرد.

    شهيد خرازي يك عارف بود. هميشه با وضو بود. نمازش توام با گريه و شور و حال بود و نماز شبش ترك نمي‌شد.

    او معتقد بود: هرچه مي‌كشين و هرچه كه به سرمان مي‌آيد از نافرماني خداست و همه، ريشه در عدم رعايت حلال و حرام خدا دارد.

    دقت فوق‌العاده‌اي در اجراي دستورات الهي داشت و اين اعتقاد را بارها به زبان مي‌آورد كه: سهل‌انگاري و سستي در اعمال عبادي تاثير نامطلوبي در پيروزيها دارد.   

    دائماً به فرماندهان رده‌هاي تابعه سفارش مي‌كرد كه در امور مذهبي برادران دقت كنند.

    هميشه لباس بسيجي بر تن داشت و در مقابل بسيجي‌ها، خاكي و فروتن بود. صفا، صداقت، سادگي و بي‌پيرايگي از ويژگيهاي او بود.

    در توصيف شهيد چنين گفته‌اند:

    حجت‌الاسلام والمسلمين محمدي عراقي:

    درود بر او كه صادقانه در ميدان خونبار جهاد في سبيل‌الله قدم نهاد و سرافراز و پرافتخار در خيل اولياي خاص الهي راه كمال پيمود و با عزت و افتخار به سوي ملكوت اعلي و سراپرده قرب الي الله عروج نمود. «طوبي لَهُم و حُسنُ مَآب.»

    آري، شهيد خرازي قبل از شهادت نيز شهيد زنده بود. او با چهره محبوبش و سيماي نورانيش حكايت از جهشي جديد و تقربي نوين برفراز قلل بلند عزت و كرامت به مقام عندالرب شتافت.

    خرازيها رفتند تا هنر راست قامت بودن و فن نمايش زيستن و درس زيبا مردن را به ما بياموزند.

    هنر خرازيها فتح خرمشهر و بستان نيست؛ شهادت، هنر مردان خداست؛ مرگي هنرمندانه و حياتي جاودانه.

    سردار فرماندهي كل سپاه :    

    ما برادر عزيزي را از دست داده‌ايم و چه مشكل است دنيا را تحمل كردن بعد از رفتن اين عزيزان، خدايا! حسين خرازي ما را در آخرت نزد صديقين قرار بده و ياد او را به دل ما پايدار ساز.

    نحوه شهادت  

    او با آنكه يك دست بيشتر نداشت ولي با جنب و جوش و تلاش فوق‌العاده‌اش هيچ‌گاه احساس كمبود نمي‌كرد و براي تأمين و تدارك نيروهاي رزمنده در خط مقدم جبهه، تلاش فراواني مي‌نمود.

    در بسياري از عملياتها حاج حسين مجروح شد. اما براي جلوگيري از تضعيف روحيه همرزمانش حاضر نمي‌شد به پشت جبهه انتقال يابد.

    در عمليات كربلاي 5 ، زماني مه در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشكل مواجه شده بود، خود پييگير جدي اين كار شد، كه در همان حال خمپاره اي در نزديكي اش منفجر شد و روح عاشورايي او به ملكوت اعلي پرواز كرد و اين سردار بزرگ در روز هشتم اسفند ماه 1365 در جوار قرب الهي ماوا گزيد. سردار دلا وري كه همواره در عمليات ها پيشقدم بود و اغلب اوقات شخصاً به شناسايي مي رفت.

    در هر شرايطي تصميمش براي خدا و در جهت رضاي حق بود.

    او يار حسين زمان، عاشق جبهه و جبهه‌اي ها بود و وقتي به خط مقدم مي‌رسيد گويي جان دوباره‌اي مي‌يافت؛ شاد مي‌شد و چهره‌اش آثار اين نشاط را نمايان مي‌ساخت.

    شهيد خرازي پرورش يافته مكتب حسين(ع) و الگوي وفاداري به اصول و ايستادگي بر سر ارزشها و آرمانها بود. جان شيفته‌اش آنچنان از زلال مكتب حيا‌ت‌بخش اسلام و زمزمه خلوص، سيراب شده بود كه كمترين شائبه سياست‌بازي و جاه‌طلبي به دورترين زاويه ذهنش راه نمي‌يافت.

    اين شهيد سرافراز اسلام با علو طبع و همت والايي كه داشت هلال روشن مهتاب قلبش، هرگز به خسوف نگراييد و شكوفه‌هاي سفيد نهال وجودش را آفت نفس، تيره نگردانيد. در لباس سبز سپاه و ميقات مسجد، مُحرِم شد، در عرفات جبهه وقوف كرد و در مناي شلمچه و مسلخ عشق، جان به جان آفرين تسليم نمود.

    رهبر معظم انقلاب و فرمانده كل قوا در مورد ايشان مي‌فرمايند:

    او (حسين خرازي) سردار رشيد اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت بود كه با ذخيره‌اي از ايمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه‌روزي براي خدا و نبرد بي‌امان با دشمنان اسلام، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آستان رحمت الهي فرود آمد و به لقاءالله پيوست.

    درود بر او و بر همه همسنگرانش كه خود نامش حسين بود و لشكرش نيز همنام مولايش امام حسين(ع).


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 19 بازديد |


وصيت نامه شهدا


    "اين وصيت نامه ها انسان را مي لرزاند و بيدار مي‏كند"
    امام خميني (ره)


    " خواهران ما در حالي كه چادر خود را محكم برگرفته‏اند و خود راهم چون فاطمه و زينب حفظ مي‏كنند... هدف‏دار در جامعه حاضرشده‏اند."

    (رييس جمهور شهيد محمد علي رجايي)

    "و تو اي خواهر ديني‏ام: چادر سياهي كه تو را احاطه كرده است ازخون سرخ من كوبنده تر است."

    (شهيد عبدالله محمودي)

    "خواهرم: محجوب باش و باتقوا، كه شماييد كه دشمن را با چادرسياهتان و تقوايتان ميكشيد." " حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را مي بيني و دشمن تو را نمي بيند."

    (سردار شهيد رحيم آنجفي)

    "حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست "

    (شهيد محمد كريم غفراني)

    "خواهرم: از بي حجابي است اگر عمر گل كم است نهفته باش و هميشه گل باش."

    (شهيد حميد رضا نظام)

    "از تمامي خواهرانم مي‏خواهم كه حجاب اين لباس رزم را حافظ باشند."

    (شهيد سيد محمد تقي ميرغفوريان )

    "يك دختر نجيب بايد باحجاب باشد."

    (شهيد صادق مهدي پور)

    "خواهرم: حجاب تو مشت محكمي بر دهان منافقين و دشمنان اسلام مي زند."

    (شهيد بهرام يادگاري)

    " تو اي خواهرم... حجاب تو كوبنده تر از خون سرخ من است."

    (شهيدابوالفضل سنگ راشان)

    "به پهلوي شكسته فاطمه زهرا(س) قسمتان مي‏دهم كه، حجاب را حجاب‏را، حجاب را، رعايت كنيد."

    (شهيد حميد رستمي)

    "خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بي‏اعتنايي شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد."

    (شهيد علي اصغر پور فرح آبادي)

    "شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوي‏معنويت و صفا مي‏كشاند."

    (شهيد علي رضائيان)

    "از خواهران گرامي خواهشمندم كه حجاب خود را حفظ كنند، زيرا كه‏حجاب خون‏بهاي شهيدان است"

    (شهيد علي روحي نجفي)

    "مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداكاري شما رشد پيدا كردم."

    (شهيد غلامرضا عسگري)

    "اي خواهرم: قبل از هر چيز استعمار از سياهي چادر تو مي‏ترسد تاسرخي خون من."

    (شهيد محمد حسن جعفرزاده)

    با تشكر از آقا رضا (مسئول هيئت) براي كه اين مطلب رو برا ما فرستادند


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 21 بازديد |


شهيد مظلوم سيد حسن آيت


    ترور شهيد آيت براي تداوم خط نفاق

    خبرگزاري فارس:اگرچه «شهيد حسن آيت» به عنوان اصلي ترين مخالف "بني‌صدر " شناخته مي‌شود، اما در ضمن از اصلي‌ترين افراد مخالف "ميرحسين موسوي " در زمان مطرح شدن او براي وزارت خارجه‌اش نيز بوده است و همين تيزبيني او، كه سالهاي بعد گام به گام هشدارهاي او جدي تر رخ نمود، بار ديگر نامش را پر آوازه نموده است.


    سال 1379 بود كه در سالروز شهادت دكتر حسن آيت، اولين تلاش خود را براي انتشار يادنامه اي براي او انجام دادم ؛ در آن سال نه تنها اغلب همراهان ديروز او حاضر به مصاحبه نشدند، كه برخي از آنها مرا به پرداختن به موضوعات ديگر راهنمايي مي كردند تا دچار مشكل نگردم. اين باقي ماندن نگراني از او بعد از دو دهه برايم بسيار دور از انتظار بود. اما اينك چند صباحي است كه "دكتر حسن آيت " مورد استقبال ويژه رسانه ها قرار گرفته است. اگرچه «شهيد حسن آيت» به عنوان اصلي ترين مخالف "بني‌صدر " شناخته مي‌شود، اما درضمن از اصلي‌ترين افراد مخالف "ميرحسين موسوي " در زمان مطرح شدن او براي وزارت خارجه‌اش نيز بوده است و همين تيزبيني او، كه سالهاي بعد گام به گام هشدارهاي او جدي تر رخ نمود، بار ديگر نامش را پر آوازه نموده است.

    آنچه دكتر سيد حسن آيت را مطرح مي ساخت، جريان شناسي و نفاق شناسي ويژه او در شرايط غبار آلود پس از انقلاب بود، آنچنان كه فردي همچون احمد سلامتيان[1] نيز نه تنها در مجلس شوراي اسلامي حضور داشت، بلكه به اعتبارنامه آيت اعتراض نمود تا فصلي تاريخي را به نمايش گذارد. آيت در ابتداي دفاعيات خود نيز به نيكي به اين امر اشاره مي كند "روزي كه جناب آقاي سلاميتان به اعتبارنامه من اعتراض كردند، بسياري در داخل مجلس خنديدند و تعجب كردند و همين طور بسياري در خارج از مجلس. من هم از خوشحالي كه داشتم خنديدم ولي تعجب نكردم. خوشحال شدم براي اينكه به مصداق تعرف الاشياء باضدادها من به ضدم شناخته مي شدم. كسي كه خواهيم ديد در جبهه ملي دوم با شاپور بختيار و خسرو قشقايي چه در داخل و چه در خارج همكاري داشته است... "[2]

    مخالفت سلامتيان با آيت شايد بيش از هر چيز از آن جهت بود كه آيت بني‌صدر را به خوبي مي شناخت. زيرا وي در دوران دانشجويي در رشته جامعه شناسي (در مقطع كارشناسي ارشد) با ابولحسن بني‌صدر همكلاس بود و ريشه هاي فكري او را به خوبي مي شناخت. اين شناخت البته بسيار بيشتر از شخص بني‌صدر بود. او "در مورد رجال سياسي و تاريخي معاصر ايران شناخت كاملي داشت به گونه‌اي كه اگر كسي به ايشان معرفي مي‌شد بلافاصله سوابق فعاليتهايش در دوره‌هاي مجلس، موضعگيري‌ها، كتابهاي نوشته شده، عضويت گروهها و تمام جزئيات زندگي او را بيان مي‌كرد. دوستان به علت حضورش در نهضت ملي شدن صنعت نفت و مطالعه تمام روزنامه‌هاي موافق و مخالف كه قبل از سي‌ام تيرماه 1320 به بعد منتشر شده بود، از او به عنوان دائره‌المعارف رجال ايران ياد مي‌كردند و اين نشانگر مطالعه بسيار عميق او در تاريخ معاصر ايران و حضور ذهن قوي وي بود. به همين دليل انديشه‌اش هميشه جلوتر از زمان حركت مي‌كرد و آينده‌نگر بود و نسبت به عملكرد افراد هشدار مي‌داد. ايشان قبل از نامزدي رياست جمهوري بني‌صدر در نطقي كه در مجلس در مورد قانون اساسي ايراد كرد، گفت: «آنهايي كه قانون اساسي را قبول ندارند و آنهايي كه رييس جمهوري را مترسك، در روزنامه قلمداد مي‌كنند، همينجا خود را كانديد رياست جمهوري خواهند كرد.» پيش‌بيني او بر اساس شناخت بود و اعتقاد داشت كه جلوتر حركت نمي‌كند بلكه كوشش مي‌نمايد تا زمينه لازم را براي بيان رهنمودهاي امام به وجود بياورد. "[3]

    شهيد آيت اما نقطه مثبت ديگري نيز در كارنامه داشت كه مسبب مخالفت هايي علني با وي شد. او كه عضو هيئت رئيسه مجلس خبرگان قانون اساسي بود، نقش مهمي در الحاق اصل ولايت فقيه به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران داشت، از اين رو چندان دور از انتظار نبود كه اشخاصي همچون بازرگان، مجتهد شبستري، سلامتيان، يدالله و عزت الله سحابي، صدر حاج سيد جوادي و ... به اعتبارنامه او راي مخالف و افرادي همچون مقام معظم رهبري، آيت الله يزدي، عسگراولادي، شاهچراغي، پرورش، شهيد ديالمه، شهيد رجايي، آيت الله امامي كاشاني و ... به او راي موافق دهند.[4] البته علني بودن راي گيري با تقاضاي خود شهيد آيت انجام گرديد زيرا معتقد بود آن جلسه مجلس يك جلسه تاريخي است. از همين رو نيز البته برخي نفاق به خرج دادند، آنچنان كه الويري كه خود از راي دهندگان موافق آيت بوده است، در علت راي آوردن وي مي گويد " طبيعي است وقتي فردي خود را طرفدار شديد ولايت فقيه معرفي مي‌كند و منتقدين اصلي او در مجلس جناح موسوم به ليبرالها بودند، افرادي كه به شكل معمول با احتياط و محافظه‌كاري عمل مي‌كردند ترجيح دادند كه در راي‌گيري شركت نكنند. شايد اگر راي‌گيري غير علني بود بسياري از آن افرادي كه در راي‌گيري شركت نكردند يا راي ممتنع دادند به آقاي دكتر آيت راي منفي مي‌دادند. "[5]

    يقين عاملي بود تا سيد حسن آيت بر امري كه حق بود اصرار كند، برايش مهم نبود چه تعدادي از وي حمايت مي‌كنند يا مخالف او هستند. مقصودش بالا بردن سطح آگاهي جامعه و جلوگيري از به وجود آمدن جو مناسب براي دشمن جهت خدشه‌دار كردن چهره اصيل اين انقلاب بود به همين خاطر هميشه تذكر مي‌داد كه بايد هوشيار باشيم تا نقشه‌هاي دشمنان عملي نشود و اين درايت ايشان هنگامي‌ كه به عنوان يكي از اعضاي اصلي مجلس خبرگان كار خود را آغاز نمود به زيبايي نمايان شد. دكتر آيت در دفاع از ولايت مي‌گفت: «ما ولايت فقيه را بايد مثل سدي در مقابل نفوذ غرب‌گرايي در كشور به وجود بياوريم.» وي با نگرش خاصي مسأله فرماندهي كل قوا را جزو اختيارات ولي فقيه پيشنهاد كرد كه همين امر نقش به سزايي در سرنوشت انقلاب ما داشت. او در اين رابطه سخنراني‌هاي زيادي در مجلس خبرگان در حضور بني‌صدر و گروه مخالف انجام داد كه هنوز سخنانش شاهد صادق حمايت مخلصانه او از ولايت فقيه است.

    دكتر سيد حسن آيت هميشه با مسايل اصولي برخورد مي‌كرد، هيچگاه غير منطقي نبود و مي‌كوشيد مشكلات به صورت شخصي مطرح نشود و اگر با شخصي مخالفت داشت آن را مخالف دو جريان يا دو خط فكري مي‌دانست. با همين منطق بود كه در تاريخ 14 تير 1360، در مخالفت با وزارت خارجه ميرحسين موسوي در مجلس شوراي اسلامي كه تنها يك هفته بعد از انفجار حزب جمهوري اسلامي صورت گرفت، چنين گفت: «...‌ در اين شرايط حساس،‌ در اين شرايطي كه ملت هم عزادار است و هم دچار موفقيتهايي شده است، نمي خواستم صحبت كنم اما در محظور بودم... اگر ايشان الآن هم به اين سئوال من پاسخ بگويند شايد مساله حل شده است كه آيا ايشان مصدقِ امام را قبول دارند كه امام مي فرمايند مصدق به اسلام سيلي زد،‌ مصدق مسلم نبود، در زمان مصدق به جشم سگ عينك زدند و روي آن نوشته آيت الله... يا مصدق سرمقاله 28 تير 1358 و 14 اسفند 1358و مقاله اخيري كه تحت عنوان "خيابان مصدق " نوشتند؟ ... مطلب زياد است ولي شرايط كنوني را من مناسب براي طرح اين مسائل نمي دانم ولي اين سئوال را دلم مي خواهد كه ايشان صريحا جواب بدهند. » البته او گويا اسناد ديگري نيز در خصوص عدم صلاحيت موسوي داشته است كه در لحظه شهادت نيز برخي سخن از همراه بودن اسنادي در اين ارتباط با او سخن مي گويند. اين مصداق به خوبي بيانگر صراحت او با جريان هاي انحرافي حتي در لحظاتي همچون روزهاي پس از هفتم تير است.

    شهيد دكتر حسن آيت كه از همان ابتدا عضو شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي‌ ايران و عهده‌دار سمت دبيري سياسي در اين حزب شد، سرانجام مزد پايمردي هاي خود را گرفت و ساعت 8 صبح روز چهارشنبه ?? مرداد ????، در مقابل منزلش در يكي از كوچه‌هاي نارمك تهران، با شليك 60 گلوله به شهادت رسيد. هاشمي رفسنجاني در مقدمه اي كه بر كتاب "درسهايي از تاريخ سياسي ايران " شهيد آيت نوشته است، خاطر نشان مي كند كه "از اينكه آيت از فاجعه انفجار حزب جمهوري اسلامي جان سالم بدر برد، دشمن سخت ناراضي بود و بالاخره با گذاشتن نيروي كافي، توطئه جنايت بار ترور ايشان را در چهاردهم مردادماه 1360 اجرا كردند. "

    شهادت آيت در كمتر از چهل روز پس از انفجار حزب جمهوري و با شليك 60 گلوله به سوي او، اگرچه نشانگر كينه دشمنان نسبت به او است؛ اما با توجه به فرار بني‌صدر 7 روز پيش از اين ترور و شكست شورش منافقين، خبر از رازي ديگر نيز دارد و آن اينكه باقي ماندن آيت، مانع جدي براي حركت هاي انحرافي ديگري كه استكبار به آنها دل بسته بود مي گرديد.

    [1] نزديك ترين نماينده مجلس به بني صدر كه سخنراني هاي جنجالي در حمايت از او داشت و با فرار بني صدر، او نيز به فرانسه گريخت و همينك از چهره هاي رسانه اي ضد انقلاب مي باشد
    [2] درسهايي از تاريخ سياسي ايران، حزب جمهوري اسلامي ايران، چاپ نخست، مرداد 1363، صفحه 58
    [3]مصاحبه دكتر عبدالله جاسبي، سايت هابيليان
    [4] درسهايي از تاريخ سياسي ايران، همان، صفحه 76
    [5] - شهروند امروز، شماره 59،‌ 27 خرداد 1387، صفحه 65


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 60 بازديد |


هدف


    با سلام خدمت دوستان عزيز
    هدف از ايجاد اين وبلاگ پرداختن به سيره شهداي بزرگواريست كه از زمان شروع انقلاب به صورت مظلومانه گمنام مانده اند

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 21 بازديد |


شروع


    بسم الله الرحمن الرحيم
    اين وبلاگ در راستاي ترويج فرهنگ اصيل اسلامي ايجاد شده و بزودي با مطالب جالبي در خدمت شما دوستان عزيز مي باشد

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 23 بازديد |


صفحه قبل 1 صفحه بعد

مطالب پيشين

  • مدارك نزول آيه در غدير:
  • شهيد مجيد بقايي
  • سردار رشيد اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت
  • وصيت نامه شهدا
  • شهيد مظلوم سيد حسن آيت
  • هدف
  • شروع

  • درباره




    دوستان عزیز می توانند جهت همکاری با ما از سایت زیر دیدن کنند وعضو شوند www.hazrat-aliakbar.loxblog.com


    عضویت سریع

    مطالب اتفاقی

    مطالب محبوب

    اخبار سایت

    آرشیو

    Powered By pelakfa.com Copyright © 2009 by hazrat-aliakbar